یاد ایل در آن بهار و سال نو کوچ " وارگه تهنیده " تا وارگه نو در این نوروز و کوهساران سبز و چشمه های جاری زاکرس ، در این جاوارگه های سرد و بی دود و " دُرُنگ " ایل ، و مال راه های بی کوچ و هیاهو، راه بی سم کوب و بی گرد " سِمات " چارپایان ، ساکت و بی بانگ چوپانی که بی طاقت سگ خود را بنام " گله پا " های های ... ز جایی دور و نامعلوم صدا می کرد . در این کوهپایه هایی که بجز از سنگ قبر و شیر سنگی هیچ نشانی نیست ، میان این همه دار و بلوطی که طنین " دی بلالی " نیست
برچسب:
نویسنده: پندار رحیمی